هی بیخ گوشم میخونند بیا و برو یه آیفون بگیر! Top of the Line ! آخه رفتم HTC گرفتم!
گیری کردیما! آقا من آیفون دوست ندارم. آیفون خفن تره که تره! خوشا حلال صاحبش! به من چه! من HTC دوست داشتم! آخرش هم HTC گرفتم!
حالا چرا از آیفون خوشم نمیاد؟ حدس بزنید … همممم … چرا آیا ؟ … نه واقعا چرا ؟! …
به دو دلیل : که دلیل دومش از دلیل اولی مهم تر هست:
دلیل اول: جنده شده! یعنی دیگه هر کیو میبینی یه آیفون دستشه!
دلیل دوم و مهم تر: به خاطر اون نوار براق کروم که دورش هست!!! یعنی اگه اونو مثلا رنگ سیاه بش زده بودند احتمال زیادی داشت آیفون بگیرم! . چیه هی برق میزنه میره تو چش و چال آدم! زیادی Luxury میشه . چیز Luxury دوست ندارم.
همینی که منو تشویق میکنه ( میکرد! تموم شد!) ، به خریدن آیفون ، تشویق هم میکرد برم این ماشین موجود در عکس زیر رو بگیرم! … عمرا!
یعنی این ماشینه رو مفتی هم بهم بدهند میگم نیمیخوام! علت: مشابه آیفون! نوار دور پنجره هاش رو نگاه ! برق میزنه! من چیزی که اینجوری از سه کیلومتری برق بزنه دوست ندارم!
I have simple tastes
یا بقول جوکر دارک نایت:See, I’m a man of simple tastes. I like dynamite, and gunpowder And gasoline
البته این توضیحش پیچیدست: بعضی چیزها هست که تابلوئه اینجوری تزئئینش کرده اند که شیک بزنه! اونها رو دوست ندارم! . ولی بعضی چیزها هست که شیکه دیگه! ذاتا ! نه به زور نوار کروم براق! اونها رو عااااجقشم ! .
فقط هم در مورد اشیا نیست این نحوه دیدن من ! ، آدمها رو هم همینجوری میبینم!! مثلا یه مرده رو میبینی به به چه کت شلوار شیکی، چه کروات خشنگی ، چه کفشهای سیاه و براقی! .. چه آقای مهندس متشخصی! …. ولی وقتی دقیق تر میشید میبینید که این خودش نیست! خودشو به زور اینجوری نشون میده . این از اون مردهاییه که بره خونه از این پیجامه راه راه گشادها میپوشه که خاصیتشون مشابه همون خاصیتی هست که مانتوی گشاد قراره در لباس مطلوب حجاب برتر انجام بده! یعنی که برجستگیها! رو مشخص نکنه!! لول ! ، دستش هم تا مچ! توی کونش رو داره میخوارونه ، بخواد بشینه هم پاچه هاش رو میزنه بالا موهای پاهاش تا نصف ساق پاش مبزنن بیرون ، دماغش بخواره هم با شلوارش پاک میکنه ، دستهاشو بخواد خشک کنه هم با شلوارش خشک میکنه و غیره ! .
من خیلی چیزها رو همینجوری میبینم! مثلا نگاه کردن آدمها رو به همدیگه! چند ماه قبل خونه یه زن شوهر جوونی دعوت بودیم . من بطور عادتی هروقت دختر پسر باهم ببینم ، به چشمهاشون نگاه کنم میفهمم اینها همدیگه رو دوست دارند یا نه ! و پسره مثلا دختره رو خر کرده با عزیزم دوست دارم ! که شنبه شب مثل من نره Gym ! لووول! بقول یه کمدین میگفت Happy Valentine Honey…. take off your clothes ! …
آهان ! کجا بودیم! … هیچی دیگه! من توی مهمونی قبلی ها که به نگاه کردنهای اینها به هم نگاه میکردم هیچ اثری از علاقه و دوست داشتن نه در پسره میدیدم! نه در دختره! … تحقیقات محلی ! نشون داد که ههچی بابا! پسره دکتر بوده اینجا با ویزا دانشجویی . دختره اقامت داشته . پسره دختره روگرفته که اقامت بگیره . دختره پسره رو گرفته که شوهرش دکتر باشه . … توی همون مهمونی یکهو ناگهان که رفتم توی آشپزخونشون ناگهان دیدم چجوری دارند با هم حرف میزندد وقتی مهمونها نمیبینند! بابا من که گفته بودم اینها همدیگه رو دوس ندارند! لووول!





