بعد از سلام چی میگن؟

14 11 2009

الف- نامه چجوری مینویسند ؟ بلد نیستم ! مینویسید واسم ؟

نه واقعا ! جدی میگم! خودم نمیدونم چی باید گفت ! میخوام واسه آدمهای این سایته که توش عضوم ماهی 35 دلار دارم میدم بهشون بنویسم ! ببینیم یه دفعه میشه یه کامنت مفید بذارید ! ( لووول!)

ب- چند تا تون ! توی توییتر هستید فعال ؟ .. اگه زیادید تا ادتون کنم !





simple tastes

10 11 2009

هی بیخ گوشم میخونند بیا و برو یه آیفون بگیر! Top of the Line ! آخه رفتم HTC گرفتم!
گیری کردیما! آقا من آیفون دوست ندارم. آیفون خفن تره که تره! خوشا حلال صاحبش! به من چه! من HTC دوست داشتم! آخرش هم HTC گرفتم!

حالا چرا از آیفون خوشم نمیاد؟ حدس بزنید … همممم … چرا آیا ؟ … نه واقعا چرا ؟! …
به دو دلیل : که دلیل دومش از دلیل اولی مهم تر هست:
دلیل اول: جنده شده! یعنی دیگه هر کیو میبینی یه آیفون دستشه!
دلیل دوم و مهم تر: به خاطر اون نوار براق کروم که دورش هست!!! یعنی اگه اونو مثلا رنگ سیاه بش زده بودند احتمال زیادی داشت آیفون بگیرم! . چیه هی برق میزنه میره تو چش و چال آدم! زیادی Luxury میشه . چیز Luxury دوست ندارم.

همینی که منو تشویق میکنه ( میکرد! تموم شد!) ، به خریدن آیفون ، تشویق هم میکرد برم این ماشین موجود در عکس زیر رو بگیرم! … عمرا!
یعنی این ماشینه رو مفتی هم بهم بدهند میگم نیمیخوام! علت: مشابه آیفون! نوار دور پنجره هاش رو نگاه ! برق میزنه! من چیزی که اینجوری از سه کیلومتری برق بزنه دوست ندارم!
I have simple tastes

یا بقول جوکر دارک نایت:See, I’m a man of simple tastes. I like dynamite, and gunpowder And gasoline

البته این توضیحش پیچیدست: بعضی چیزها هست که تابلوئه اینجوری تزئئینش کرده اند که شیک بزنه! اونها رو دوست ندارم! . ولی بعضی چیزها هست که شیکه دیگه! ذاتا !  نه به زور نوار کروم براق!  اونها رو عااااجقشم ! .

فقط هم در مورد اشیا نیست این نحوه دیدن من ! ، آدمها رو هم همینجوری میبینم!! مثلا یه مرده رو میبینی به به چه کت شلوار شیکی، چه کروات خشنگی ، چه کفشهای سیاه و براقی! .. چه آقای مهندس متشخصی! …. ولی وقتی دقیق تر میشید میبینید که این خودش نیست! خودشو به زور اینجوری نشون میده . این از اون مردهاییه که بره خونه از این پیجامه راه راه گشادها میپوشه  که خاصیتشون مشابه همون خاصیتی هست که مانتوی گشاد قراره در لباس مطلوب حجاب برتر انجام بده! یعنی که برجستگیها! رو مشخص نکنه!! لول ! ، دستش هم تا مچ! توی کونش رو داره میخوارونه ، بخواد بشینه هم پاچه هاش رو میزنه بالا موهای پاهاش تا نصف ساق پاش مبزنن بیرون ، دماغش بخواره هم با شلوارش پاک میکنه ، دستهاشو بخواد خشک کنه هم با شلوارش خشک میکنه  و غیره ! .

من خیلی چیزها رو همینجوری میبینم! مثلا نگاه کردن آدمها رو به همدیگه! چند ماه قبل خونه یه زن شوهر جوونی دعوت بودیم . من بطور عادتی هروقت دختر پسر باهم ببینم ، به چشمهاشون نگاه کنم میفهمم اینها همدیگه رو دوست دارند یا نه ! و پسره مثلا دختره رو خر کرده با عزیزم دوست دارم ! که شنبه شب مثل من نره Gym ! لووول! بقول یه کمدین میگفت Happy Valentine Honey…. take off your clothes ! …
آهان ! کجا بودیم!  … هیچی دیگه! من توی مهمونی قبلی ها که به نگاه کردنهای اینها به هم نگاه میکردم هیچ اثری از علاقه و دوست داشتن نه در پسره میدیدم! نه در دختره! … تحقیقات محلی ! نشون داد که ههچی بابا! پسره دکتر بوده اینجا با ویزا دانشجویی . دختره اقامت داشته . پسره دختره روگرفته که اقامت بگیره . دختره پسره رو گرفته که شوهرش دکتر باشه .   … توی همون مهمونی یکهو ناگهان که رفتم توی آشپزخونشون ناگهان دیدم چجوری دارند با هم حرف میزندد وقتی مهمونها نمیبینند! بابا من که گفته بودم اینها همدیگه رو دوس ندارند! لووول!





سوگند بقراط

31 10 2009

رشته تجربی ها که میرن دکتر بشن یعنی خرخون اند دیگه! مگه نه!  همش هی حفظ میکنند !  اگر تب داشت و تبش اینقدر بود و رنگش پریده بود و سرفه میکرد یعنی فلان مرض رو داره . هرکی فلان مرض رو داره این دواها را برای دو هفته بخوره . داروها رو حتما اول بشور و بعد بخور ! سر وقت هم نخور که میکربها رو غافلگیر کنی عمو جان!
ولی آخرش هم تو جامعه بهشون میگن آقای دکتر! … تازه به زنشون هم میگن خانم دکتر!  به توله هاشون هم میگن بچه دکتر سوسول!تازه چند چند تا هم جمع میشند و یک “کلینیک” پزشکی میزنند!  مثلا کلینیک شایان مهر! اضافه بر درآمدش رو هم فعلا شمال زمین ارزونه اونجا ساختمان سازی میکنند! سوگند بقراط؟ بیخیالش ! پول رو به جیب بزن!

همین ها که “دکتر” هستند ، توی یک مجلسی هم بخوان بگند که چیز فهم هستند و آپ تو دیت! ، میان از Information Technology حرف میزنند ! بد بختی داریما ! شما دکسترومتورفان ات رو بشور و بخور عمو جان!

یادم افتاد به سالها قبل . سرما خورده بودم و …. بابام رفته بود واسم نوبت دکتر گرفته بود . اسم دکتره با اسم یه دکتر دیگه شبیه بوده . اشتباهی از اون یکی دکتره نوبت گرفته بود.  حالا طرف دکتر چی بود؟! طرف فوق تخصص قلب بود .  گفتیم خب اشکال نداره . یه قرص سرماخوردگی رو که بلده بنویسه . جهنم. …. رفتیم تووو … میگیم دکی جان . ما اشتباهی از شوما نوبت گرفتیم ! من سرما خوردم . یه چی بده برم! …. طرف هی این گوشی یخش رو گذاشته این طرف اون ما و هی گفته نفس عمیق بکش!  آخرش با تحصیلات تخصصش نسخه نوشته میگه برو نوار قلب بگیر !!!!!   ای بر ارواح عمه ات نور بباره!! 300 میلیون اسپرم رد شده ! نتیجه اش شده بوده این آقای متخصص قلب !

چند روز قبل توی خبرها خوندم یه زنه ای حامله بود . تا پول عملش رو پرداخت نکرده بوده – 400 تومان – ، نبرده بوده اند عملش کنند . یک روز دیر عمل میشه . نتیجه اینکه زنه میمیره ولی بچه اش زنده میمونه .  این دکتره بی شرف توی هر جایی غیر از ایران این کار رو کرده بود الان تو زندان بود ولی الان احتمالا داره تلفنی با پیمونکارش توی تنکابن حرف میزنه .

این قبضه از دکتر رفتن منه . تاریخش از 6 ماه قبل هست . که اونموقع اصلا بیمه هم نداشتم . رفتم اورژانش برای مسمومیت غذایی . گرچه خریت دکترها در همه جای دنیا یکسانه .و بهش میگفتم bitch ! من غذای بد خوردم . مسمومیت غذایی دارم . میگفت نه بیا یه آزمایش خون بگیرم ازت حالا !  هنوز هم که هنوز هست به علت تنبلی و اینکه حساب اینترنتی اش معلوم نیست چیه و باید برم تمبر پستی بخرم تا چکش رو پست کنم واسش ، هنوز هم بعد 6 ماه این 346 دلار رو پرداخت نکردم . در حالیکه 10 دقیقه بعد از مراجعه به اورژانس ، معاینه شدم .

اگه دست من بود ، همه رشته های پزشکی همه دانشگاههای غیر دولتی – آزاد و پیام نور و. … – رو کلا تعطیل میکردم .  نصف دکترهای موجود رو هم منفجر میکردم . نصف دیگه شون رو هم که بیمار شاکی داشتند میفرستادم برای 7 سال برند شهرداری جاروکشی کنند ! قبض ویزیت بقیه رو هم 70 درصد کم میکردم تا آدم بشند .





ورزش شنبه گاهی

25 10 2009

چند وقت قبل که توی شرکت ، ناهار گروهی داشتیم ، من گفتم نوشیدنی با من . یک گالن آب پرتقال و یک بسته 12 تایی رد بول و یک بسته 12 تایی کوکا و 12 تا هم اسپرایت رو در یک حرکت از گاراژ بردم تا اتاق کنفرانس! . آقایی که شما باشی یا نباشی بازوهام درد گرفت . اون روز که دیگه دستم به زور میومد بالا اگه میخواستم مثلا دماغم رو چیز کنم!  حالا نمیدونم شایدم واقعا بارش سنگین بوده !

علی ایحال ( کلا از این کلمه خوشم میاد!!) ، گفتم میریم Gym اسم مینویسم . پارسال میرفتم یک جایی به اسم Planet Fitness . ماهی 10 دلار بود . این دفعه رفتم یک جایی Life Time Fitness . تا صخره نوردی هم دارند! ماهی 60 دلار . اینقدر شیکه ! آدم حال میاد ! به قول این کفار It is State of the Art

حالا اینها که مقدمه بود! الکی! و اما اصل مطلب: Saturday Night رفتم اونجا . گفتم اگه دختر توی این شب که همه به نوعی مشغولند ! ، اونجا باشه میشه باهاش دوست شد! چونکه اگه دوست پسر داشت که الان اینجا نبود!
آقا چشمتون روز بد نبینه ! تو جیم به اون گندگی فقط هر چی بود بچه زیر 20 سال بود یا پیرزن یائسه!
فقط یه دختره ای بود که من توی شرکت توی سالن ناهار خوری میبینمش و قیافش بد جوری شبیه ایرانیهاست … اون رو هم اونجا دیدم . توی سالن بسکتبال . داشت با یه مرده ای بازی میکرد بعدشم اومدند بالا واسه دستگاهها . حالا دیگه نمدونم همونجا به تور هم خورده بودند یا اینکه دوستشه ! همین دیگه ! این هم شنبه شب من و بقیه آدمهای شهر !

من الان دوباره شاکی ام !





Latex

23 10 2009

من که معمولا ظرف بشور نیستم! -هم آدم دستش خیس میشه ، هم کفی میشه ، هم خسته میشه! – مگر اینکه فوری ظرفه رو بخوام . در غیر اینصورت میندازمشون توی ماشین ظرفشویی بشوره خودش .  اونهم سر صدا میکنه . بنابراین صبح که میخوا برم بیرون روشنش میکنم تنهایی واسه خودش سر و صدا کنه!

دیروز موقع ماهیتابه شستن یک چیزی کشف کردم که  توی خارجه!! میتونید بعنوان کمدین توی جک تلویزونی تعریفش کنید! توی ایران اگه تعریفش کنید طرف میخونه و ممکنه شاکی بشه ! ممکن هم هست کامنت نذاره که یعنی بگه مثلا نخوندم!! لوول!

به اختراع خوبی هست که اسکاچ طرفشویی رو دسته دارش کرده اند ! دیگه راحتم ! دستم خیس و کفی نمیشه !!  در همین حال اسکاچ بازی یادم افتاد به دستکش ظرفشویی ! بعد یادم افتاد بعضی زنها دستشون به دستکش حساسیت داره و نمیپوشند ! بعد یادم افتاد که دستشکها از Latex هستند معمولا ! بعد یادم افتاد که جایی خوانده بودم!! که کا____09ندومها هم از Latex هستند اغلب !

بنابراین نتیجه میگیریم که زنهایی که دستشون به دستکش ظرفشویی حساسیت دارند ، موقع س__________)))ک___^7س هم شوهرشون نمیتونه از کا_000ندوم Latex استفاده کنه .

همین! تموم شد کشفیات و استنتاجات عجیبه !  نه واقعا !!!





سیاهچاله شخصیتی!

18 10 2009

پست نیمه گنگ!

اگه بدونید همه این آدمهایی که توی دانشگاه میبینید ، همه آدمهایی که سر کار میبینید ، همه این مجری هایی که توی تلویزیون میبینید ، همه آدمهایی که توی فروشگاهها میبینید، همه اینهایی که توی فیس بوکتان هستند ، نود و هشت! درصد همه کسانی که توی خیابون در حال رانندگی میبینید، و اصلا خیلی از همین هایی که وبلاگم رو میخوانند!!! … اینها همه شان با شما – یعنی خودم – حداقل یک فرق دارند . اونهم اینکه وقتی میروند خانه شان ، دیگر آدمیزاد نیستند و مثلا آدم مریخی هستند یا فرشته هستند یا هیولا میشوند یا حالا هرچیز دیگری! .. ولی وقتی بیرون میایند انگار نه انگار !! آدم میشوند…. یک احساس عجیب قریبی پیدا میشه . از یک طرف 100 درصد میدونید که درسته . از یک طرف هم تصورش سخته واستون . از یه طرف هم ناراحت هستید که چرا شما مثل همه آنها مثلا به آدم مریخی تبدیل نمیشوید! . این قضیه همینجوری توی شما هی میپیچه !

شش-هفت سالی از وقتی که بوف کور رو خونده ام گذشته . ولی الان تازه برای اولین دفعه هست که معنی اون پاراگراف اولینش رو با تمام وجود میفهمم . -گرچه هر وبلاگی بری زرت و زرت نوشته اندش و خودشون هم دقیق نفهیمده اندش . فقط چون معروف بوده فکر کرده اند باید ذکر خیری بکنند ازش برای کلاس وبلاگ!! لوول! :

در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را در آهستگی و انزوا میخورد و میتراشد . اینها را نمیشود به کسی اظهار کرد.

- ضمنا من کلا علاقه ای به برادر صادق هم ندارم . مرحوم نادر ابراهیمی رو 100 برابر بیشتر دوست دارم .

این پست رو در توضیح همون پست محذوف سیاهچاله های شخصیتی !! زدم . فکر کنم الان مثال بهتری زده باشم. توی اون پست که ملت فکر کردند من زنم! توله شیر میدهم! لووول !





سازمان ملی ایزولازاسیون!

15 10 2009

پاسخ به سوال وبلاگی خاطره از 12 سالگی و این صوبتا :

حالا من که نمیدونم این بابا 12 رو از کجاش آورده و چرا 42 نیست! ..کلی هم محسابات نجومی کردم که ببینم 12 سالگی یعنی کلاس چندم! ولی چون نمیدونم ملت چند سالگی میرند مدرسه – 6 سالگی آدم میره مدرسه یا هفت ؟! – حالا فرض کنیم 12 سالگی میشده کلاس اول راهنمایی :

خب اوکی! بنام خدا!
من 12 سالگی کلی ذوقم بوده احتمالا ! چونکه کنکور قبول شده بودم البته کنکور همین مدارسی که آرم زیبایش در تصویر مشاهده میشود!  و کلا احتمالا هیچ کدوم از بچه های فک و فامیل و دوستان مدرسه رو که قبول نشده بودند که کم هم نبودند رو آدم حساب نمیکرده ام و توی دلم میگفته ام اینها همه خر بوده اند که قبول نشده اند!
هیچی ! یک مشت جزوات تکمیلی بهمان دادند که یاد بگیریم! بعد که رفتیم دبیرستان ، دیدیم زرشک! اون چیزهایی که توی دبیرستان بچه های عادی! یاد میگیرند رو به ما توی راهنمایی یاد دادده بودند ! . اینجوری شد که توی دبیرستان هم طبق عادت دوران راهنمایی ، بچه های دبیرستان معمولی رو “خر ! “ حساب میکردیم چونکه درسهای دوران راهنمایی ما رو میخواندند !
بعد دانشگاه که رفتیم و فیزیک هالیدی خواندیم هم دانشجوها رو طبق عادت دوران راهنمایی و دبیرستان ، “خر!” حساب کردیم چونکه مسائل فیزیک دوران دبیرستان ما را حل میکردند !

بعد حالا که بهش فکر میکنه آدم ، میگه که خب چه مرضی بوده که درس دبیرستان رو توی راهنمایی یاد بدهند و درس دانشگاه رو توی دبیرستان!  خب مشکلی میبود اگه عین آدم هر چیزی رو سر وقتش یاد میگرفتیم! والا !

حالا اینها که هیچی! مشکل اصلی این بود که از اول راهنمایی تا چهارم دبیرستان ، “سرویس” داشتیم ! صبح میومد دنبالمون . عصر هم برمیگشیتم خونه و کارتن میدیدیم و مشق حل میکردیم ! تازه توی دبیرستان که توی کار کلم -پیاز  ( المپیاد سابق) هم بودیم و برای همون هم جمعه ها کلاس گذاشته بودند واسمون! … نتیجه اش این شد که باور بکیند یا نکنید برای اولین بار که “تنهایی” پایم رو از خونه بیرون گذاشتم ، سال اول دانشگاه بود! تازه اونم برای خریدن کتاب! بعدش هم چهارسال دانشگاه هم راه خونه تا دانشگاه هم نزدیک بود . از خونه میرفتم دانشگاه و بلعکس … بهرحال 7 سال رو عادت کرده بودم که از مدرسه برم خونه … دانشگاه هم روش .. 11 سال … خب معلومه که بچه اجتماعی بار نمیاد!! حالا نمیتونه اجتماعیزاسیون کنه و چهار تا دختر رو بلند کنه خب !(  در انتهای این قسمت میتونید شعر “هستی” از نامجو رو رندانه زمزمه کنید! )

ای حجه الاسلام اژه ای ! رییس سابق  و بنیانگذار اون خراب شده !خواستم یه فحشی بهت بدما ! حیف که بنفشه خاتون سن مادرم رو داره!!!!!  (لوووول! ) وگرنه فحشه رو داده بودم!خب با یک درجه تخفیف : اون آفتابه رو هرجور خواستی استعمال کن!





از جهان اول تا سوم!

10 10 2009

دیدم نون این آمریکاییها رو دارم میخورم و ازشون تعرف نمیکنم , عذاب وجدان گرفتم ! گفتیم بذار یه حالی به کشورهای جهان سومی بدهیم !! لووول !

آقایی که شما باشی یا نباشی ، این هیات دولت چرا عین بزغاله راه می افته توی این استان و اون استان که با مسوولینش جلسه بذاره !! نمیشه همونجا توی تهران جلوس کنند و جلسه رو مثلا به لطف Microsoft Live Meeting بصورت آنلاین برگزار کنند ! یعنی ما که هر دو هفته یک بار جلسه داریم و نصف شون توی کالیفرنیا هستند و نصفشون توی فرانسه و نصفشون توی انگلیس و نصفشون هم خودمون!!! ، باید تاکسی بگیریم بریم لندن تا جلسه برگزار کنیم! نمیشه Desktop مون رو Share یعنی !!  این دولت الکترونیک که میگن همینه که هی برن این استان اون استان !!! اینقدر خر هستند اینها ؟!

آقا چرا اینقدر بوووووق میزنی؟! چرا من در یک سال اخیر مجموعا 5 دفعه هم صدای بوق نشنیدم !! آقا اون چراغه هنوز سبز نشده دستت رو روی بوووق هم گذاشتی که چی !!

آقا چرا اینقدر میری میچسبونی به سپر ماشین جلویی ؟! ( رانندش خانومه؟!) ، من بعضی وقتها میخوام اینهارو بترسونم به همون انداره ایران میرم نزدیک ماشین جلویی پشت چراغ قرمز ! طرف اصلا وحشت میکنه ، میره یک کم جلو دوباره !

هوی عامو!! به اون میگن خط عابر پیاده ! وقتی میبینی کسی میخواد رد بشه باید ترمز بزنی ! خط رو نمیدونی چی هست ! یا عابر نمیدونی یعنی چه ! یا نمیدونی پیاده به کی میگن؟!

دوربرگردون توی بزرگراااااااااااااه ؟!!! اوه ماااااااااااااااای گااااااااااااااااااااد !! ببینم یعنی توی کل کشور هایی که توی کره زمین هست هییییییییچ کس عقلش نمیرسیده !! خب مگه بلواره که همینجوری دور برگرودن گذاشتی ابله !! حداقل اینهمه مذاکرات هسته ای کردی توی فرنگ ! میرفتی ببینی اونجا وقتی یک Exit رو رد کنی چطوری دوباره میشه از Exit بعدی دوباره توی بزگراه قبلی Merge کرد ! بدون نیاز به اختراع دوربرگردون توی بزگراه !!! اوه مااااااااااای گااااااااااااد !!

اینهایی که اینقدر شهید زنده ! دارند از جنگ با عراق روی ویلچر ! ، اینها واقعا محتاج کوپن مرغ و گوشت هستند و سهمیه دانشگاه یا نیازمند امکانات رفاهی معلولین !!  این بنیاد شهید تا حالا به عقل مفقوده اش رسیده توی هر پارکینگی چند تا جای پارک مخصوص ماشینهای معلولین درست کنه ؟! اون راهنمایی رانندگی تا حالا به عقل نداشته اش رسیده که پلاک ماشین معلولین درست کنه ملت توی جاده موقع رانندگی بفهمند باید مراعات حال راننده جلویی رو کرد و بوووق کشش نکرد !! به فرض محال که پارکینگ مخصوص معلولین هم تهیه کردند ، بقیه ملت اونقدر شعور دارند که اونجا پارک نکنند به هیج وجه؟! اون شهرداری و قالیاف فرنگ رفته اینقدر حالیش نیست که لبه های پیاده رو ها رو زاویه دار بسازه که با ویلچر هم بشه ازش رد شد؟! این فروشگاههای زنجیره اینقدر نمیفهمند که چار تا سبد خرید ویلچر دار هم بذارند اونجا برای اون شهید زنده ! معظم که بتونه تنهایی بیاد بره خرید ؟

این سردار رویانیان که ادعای فهم و کمالاتش میشه ، اینقدر حالیش نیست که عاااامو !! این تیر چراغ قرمز رو باید بزنی اون طرف چهار راه که دیده بشه !! نه سر خود چهار راه !! احمق ! اینجوری که بریم زیر تیر چراغ قرمز واستیم که باید گردنمون رو اززیر شیشه خم کنیم تا ببینیم کی چراغ سبز میشه که !! خب گاو ! اینو باید بزنی اون طرف خیابون ! نه سر خود خیابون !!

این یکی ناراحت کنندست: چند روز قبل جشن سی سالگی شرکت مون بود و مدیر عامل خبر خوش داد که سهام شرکت رسیده به 82 دلار و جزو صد شرکت برتر Nasdaq شدیم و این صوبتا ! … باحالش اینه که ارزش سهام شرکت یاهو 17 دلاره ! … داشتم ارزش سهام گوگل رو نگاه میکردم . یک سهمش 520 دلار بود …بگو 500 هزار تومن … حساب کن حقوق ملت توی ایران خیلی وقتها به انداره یک سهم گوگل هم نیست . آدمیزاد دلش میسوزه .

ما را به شهید زنده . ما را به شیخ موبایل دار .  ما را به بسیجی بالدار .  ما را به نهضت حسین . ما را به فرودگاه خمین . ما را به حامله باکره . ما را به رهبر صوفی .  ما را به خط کوفی . ما را به رنج دوری . ما را به عشق و شوری . ما را به راز فاشی . ما را به آش و لاشی .ما را به آسفالت سوراخ . ما را به لذت آخ .

گلادیتارهای پارک وی ! نیزه ها بگذار  که دم غروب است .  جا نماند نماز کسی جوانمرد قصاب ز شهر ری ! آی گلادیاتورها ، بپیجید جلوی هم ! ، آی گلادیاتورها ، بیفتید روی زن! آی گلادیتاورها ، بپوشید روی زن ! ، آی گلادیاتورها بخندید بر صفا ،  آی گلادیاتورها ، فرعیه ، در برید ! آی گلادیاتورها ، شرعیه ، در بیارید !





آنچه شما خواسته بودید!

9 10 2009

این عکسی که بالای پیجتون هست یه کاسه شعله زرده یا من اینجوری میبینمش؟

شعله زرد نیست ولی شله زرد هست. من از بچگی عاشق شله زرد سرد بودم.

شما میتونی راجع به تفریحات اعم از سالم و ناسالم برای افراد بالای 24 سال باز هم اعم از دختر و پسر توی تهران صحبت کنی

والا من بچه تهران نیستم! ولی ملت میرن بولینگ ، اوشن فشم ، مجتمع ورزشی انقلاب ، سینما ، ول گشتن توی پاساژ گلستان و میلاد نور و … ، ماشین بازی توی شهرک غرب ، …فرهیخته ترهاشون میرن نشر چشمه! نوار کپی رایت دار محسن نامجو میخرند ! قهوه میخورند ! کتاب فرق میزنند و زیر چشمی حواسشون به پسرها/دخترها  هست که ببینند کدومشون مناسب تره!
غیر سالم هم وقتی ایران بودم فکر میکردم داریم .ولی غیر سالم نداریم ! با تعریفهای اون زمانی که ایران بودم ، مثلا خودم به چشمان خودم! دیدم که پشت چراغ قرمز دختره داشت واسه پسره ساک میزد! …. مشروب هم میخواستند بخرند دوستم آشنایی داشت که واسشون سفارش میگرفت ولی سفارش کمتر از یک میلیون تومن رو اصلا قبول نمیکرد طرف.  همین دوستم – که البته کانادا باش آشنا شدم – سه تا دوست دختر داشته . یکیشون که دیگه هر هفته از رشت میومده و میداده و میرفته .

میخواستم اگه بشه طرز تهیه خورشت قیمه رو آموزش بدین ( لوبیا پلو با سالاد شیرازی هم باشه اشکال نداره)

خورش قیمه و قورمه سبزی دوس ندارم! آموزش اون یکی : پیاز و گوشت و لوبیا و نمک و فلفل و زردچوبه و … رو با هم تفت میدی. برنج هم تا اون مدت دمکش شده  . آبکشش میکنی و با این محتویات قاطیش میکنی و میذاری یه نیم ساعتی بپزند.

این عکس کیه کنار اسمت؟

یه دختر ایرانیه کانادا توی دانشگاه یک رشته ای میخوند . خوشگل بود ولی مغرور بود . خوشم نمیاد آدمهای مغرور رو . عکسش هم از روی کون گشادی تا حالا حال نکردم عوض کنم .

با هوش خودت رفتی اونور یا با پول ددی؟

هیچ کدوم! با هواپیما رفتم . البته پول بلیط رو دادم! کلا اینهایی که میان ، همچین نابغه ای هم نیستند . نابغه اونهایی هستند که فوق لیسانس و دکترا توی همون شریف و پلی تکنیک قبول میشند . اینجا که پولیه . پول میدی ثبت نامت میکنند!! ( خودمم همین جوری دارم میرم دانشگاه!) کلا یکی رو دیدی اومده ایران هی پز بده بگه آقازاده مون از کانادا فوق لیسانس مکانیک گرفته ، در جواب بگو زرشک! عرضه داشت همین ایران قبول میشد. اصلا از یک دیدگاه رک دیگه هم میشه گفت درصد خیلی زیادی از پسرهایی که میرن دنبال فوق لیسانس ، واسه اینه که بعد از لیسانس ، کاری گیرشون نیومده یا حقوقش کافی نبوده ، دخترهاش هم توی چهار سال لیسانس و بعد فارغ التحصیلی شوهر“مناسب!!”  گیرشون نیومده! و همچنینن به همون دلیله پسرها ،…. اینه که هر دو گروه میگند حالا بریم یه فوق لیسانسی هم بگیریم تا ببینیم چه شود !

اصلاً کی رفتی و چی شد که رفتی؟

یه دختره رو تو ایران دوست داشتم که شوور کرد . ( همون ریچال که توی تاپیک بت من جوکر نوشتم) ، حوصله نداشتم از اون به بعد هر دو سه هفته یک بار خبر ارش بشنوم که حالا رفت ماه عسل ، حالا برگشت ، حالا رفت شمال ، حالا زایید ، حالا خونه عوض کرد . و … اینه که یه ویزا دانشجویی از کانادا گرفتم رفتم اونجا .  یک سال بعدش هم کارهای مهاجرت آمریکام  که قبلا اقدام کرده بودم هم ردیف شد اومدم اینجا . کون خودش و امواتش بسوزه !

واقعا هیچ دختری تو زندگیت نبوده؟(منظورم حتما دوست دختر و اینا نیست کلا شده کسی رو دوست داشته باشی؟)

به جواب سوال قبلی مراجعه شود!

-آخرش اون چیزی که در به در دنبالش بودی رو به دست آوردی یا نه؟فکر کنم آوردی چون دیگه در موردش نمینویسی

نه! از نوشتن در باره اش هم خسته شدم. ولی خداییش جایی هم نمیرم آخه ! از خونه به شرکت به دانشگاه به بقالی به فروشگاههها و …وسط راه موقع رانندگی که دختر ظاهر نمیشه جلو آدم .ظاهر بشه هم خب با ماشین تصادف میکنه

شغل شریفتون چیه ؟

Developer

علم بهتر است یا ثروت ؟!

صد در صد ثروت . میدونی به PhD ها توی آمریکا چی میگن؟ میگن Pizza Hut Delivery! . توی اکثر شرکتها استخدامشون نمیکنند چون Over Qualify هستند. باید 10 تا فرم پر کنند تا یه دانشگاهی توی یه شهر خراب شده ای استخدامشون کنند برند معلم بشوند ! ( شوما بگو استاد دانشگاه ! ) همین شوهر عمه بنده! اسمشه که استاد دانشگاه هست در آمریکا ! با مدرک دکترای برق ! … توی یک شهر فسقلی تونست تدریس کنه که سر خیابونش واستی ته خیابونش معلومه. تازه 20 سال قبل ! این فوق لیسانس دکترا و این چیزا فقط واسه ایران خوبه .

تابستان خود را چگونه گذراندید

تنهایی که نمیشه کاری کرد . دوست دختر داشتم میرفتیم بغل استخر آبجو میخوردیم !

بهترین تجربه ای که از زندگی در ینگه ی دنیا به دست آوردی چی بوده؟

آشپزی!

بازم بپرسم

خو بپرس! ولی تخمی تخیلی نباشه

ببخشید ما یک کم امشب خشن و رک صوبت کردیما! چیز بودم!





آنچه شماخواسته اید

6 10 2009

نظر به اینکه من یک ایرانی هستم و ایرانی در هر زمینه ای میتونه اظهار نظر کارشناسانه بکنه ! بنابراین یه موضوع مورد علاقتون رو بگید که اگه مورد علاقه من هم بود ( توجه کنید که یه ایرانی اصیل هیچ موقع نمیگه اطلاع ندارم! میگه علاقه ندارم! وقت ندارم و … ) ، در موردش مطلب بنویسم .  اگر هم سوالاتتون کوتاه بود میشه حالت پرسش و پاسخ بهشون در تاپیک جواب داد

چه ایده خوبی دادم . به به . به به . …. اگه خواستید این ایده رو در وبلاگ خودتون هم میتونید استفاده کنید به نام مرسوم بازی وبلاگی و این صوبتا!